چهارده تیم حاضر در جام جهانی ۲۰۲۶، تنها چند روز پس از پایان رقابتهایشان، نیمکت خود را تغییر دادند. برخی سرمربیان اخراج شدند، برخی پیش از آنکه حکم برکناریشان صادر شود استعفا دادند و برخی نیز با توافق دوطرفه از سمت خود کنار رفتند. در فوتبال حرفهای، حذف از جام جهانی فقط آغاز یک دوره پاسخگویی است. اما در فوتبال ایران چه اتفاقی افتاد؟ تقریباً هیچ.
تنها نشانه حیات از سرمربی تیم ملی، یک پست اینستاگرامی بود؛ متنی که نه بوی عذرخواهی میداد، نه نشانی از کالبدشکافی فنی ناکامی تیم ملی داشت، نه توضیح میداد چرا ایران نتوانست از مرحله گروهی عبور کند و نه حتی کوچکترین اشارهای به پذیرش مسئولیت یا احتمال کنارهگیری در آن دیده میشد. آیا قرار است پرونده جام جهانی ایران با همین یک پست اینستاگرامی بسته شود؟
امیر قلعهنویی انگار تصمیم گرفته به نیمکت تیم ملی بچسبد. اما شاید مسئله فقط خود قلعهنویی نباشد. اصلاً چه کسی باید از او توضیح بخواهد؟
چه کسی باید از او بپرسد چرا برخی تصمیمات فنی گرفته شد؟ چرا برخی بازیکنان دعوت شدند و برخی هرگز فرصت بازی پیدا نکردند؟ چرا تغییرات در جریان مسابقات آن اثربخشی لازم را نداشت؟ چرا تیم ملی در بزنگاهها از نظر تاکتیکی حرف تازهای برای گفتن نداشت؟ و مهمتر از همه، برنامه چهار سالهای که وعده داده میشد، دقیقاً چه دستاوردی برای فوتبال ایران داشت؟
پاسخ تلخ این است؛ هیچکس. فدراسیون فوتبال نهتنها خودش سکوت کرده، بلکه همه راههای پاسخگویی را هم بسته است. رئیس فدراسیون سکوت کرده، هیأترئیسه سکوت کرده، دبیرکل سکوت کرده و کادر فنی نیز عملاً در حبابی قرار گرفته که دست هیچ رسانه، کارشناس یا حتی نهاد نظارتی به آن نمیرسد.
سرمربی تیم ملی در دسترس نیست، اعضای کادر فنی حاضر به گفتوگو نیستند و هیچ نشست فنی برای تشریح دلایل این ناکامی برگزار نمیشود؛ گویی حذف از جام جهانی اتفاقی عادی بوده که اساساً نیازی به توضیح ندارد.
سالهاست فوتبال ایران مدیر فنی واقعی ندارد. کمیته فنی که روزگاری تشکیل شد، آرامآرام به حاشیه رفت و عملاً از بین رفت. پس از آن، مجید جلالی با عنوان مدیر توسعه فوتبال منصوب شد، اما او هم بدون آنکه حدود اختیاراتش روشن باشد، کنار رفت و جایگزینی برایش تعیین نشد.
امروز تیم ملی ایران نه مدیر فنی دارد، نه مدیر تیم ملی با اختیارات مشخص، نه کمیتهای که بتواند عملکرد کادر فنی را ارزیابی کند و نه شخصیتی فوتبالی که میان سرمربی و فدراسیون بایستد و مطالبهگر پاسخ باشد.
در فوتبال ایران، اما سرمربی عملاً بالاتر از هر سازوکار نظارتی ایستاده است. نه کمیته فنی بالای سر اوست، نه مدیر توسعهای که گزارش بخواهد و نه مدیری که بتواند او را به یک جلسه فنی فرا بخواند و درباره تصمیماتش توضیح بخواهد. به همین دلیل است که بعد از هر ناکامی، همهچیز به چند پیام احساسی، چند مصاحبه پراکنده و چند تعریف و تمجید کلیشهای ختم میشود؛ بدون آنکه حتی یک گزارش فنی منتشر شود یا یک نفر مسئولیت شکست را بر عهده بگیرد. شاید امیر قلعهنویی استعفا ندهد؛ این حق اوست.
اما اگر قرار نیست استعفایی در کار باشد، دستکم باید محاکمهای فنی وجود داشته باشد. سرمربی باید روبهروی افکار عمومی بنشیند، به پرسشها پاسخ بدهد، تصمیماتش را توضیح دهد و اگر استدلالی دارد، آن را با شفافیت مطرح کند. تا زمانی که حذف از جام جهانی فقط با یک پست اینستاگرامی به پایان برسد، باید منتظر تکرار همین داستان در چهار سال آینده هم باشیم.